X
تبلیغات
برترین بلاگ لاو در نت

برترین بلاگ لاو در نت

برترین بلاگ لاو در نت

خریت مردان

یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف می کنه به طوری که ماشین هر دو به شدت اسیب می بینه ولی هر دو نفرشون به طرز معجزه اسایی جون سالم به در می برن بعد از اینکه هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به اهن قراضه شده بیرون اومدن خانم رو به اقا کرد و گفت :آه چه جالب شما مرد هستید ببینید چه به روز ماشین هامون اومده همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم این باید یک نشانه از طرف خدا باشه که این طوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم مرد هم با هیجان پاسخ داد:بله کاملا با شما موافقم این باید نشانه ایی از طرف خدا باشه!بعد اون زن ادامه داد و گفت وای خدای من اینجارو ببین یک معجزه دیگه ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالم مونده مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یومن رو جشن بگیریم.

زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد در بطری رو باز کردو نصف شیشه رو با ولع سر کشید بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه ...اما زن در بطری رو بست وشیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد !

مرد با تعجب گفت:شما نمی نوشید؟

و زن در جواب گفت:نه،فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 9:33  توسط رها(مدیریت)  | 

Chavoshi-zhakat

ببخشید برای آپ نکردن چند روزه بلاگ .... از فردا صبح به طور کامل بلاگ راه اندازی میشود ..

آلبوم جديد و فوق العاده زيبا و استثنايي محسن چاووشي با نام ژاكت با 5 كيفيت متفاوت ..

http://dl.myiranmusic.com/88/11/single/3/jacket.jpg

برای دانلود به ادامه بروید ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 16:46  توسط فرهود(مدیریت)  | 

کلماته اصفهانی(سری آخر)

اينه ساشا(اينجاست)

ماسيدس(چسبيدس)

مايتووه(ماهي تابه)

چمچمال(سرد وگرم شدن)

شوور(شوهر)

طناف(طناب)

زر چووه(زرد چوبه)

كوره(كثيف)

جخ تازه( همين الان)

ولحسو نزن(پرسه نزن)

كله پترا(چرتو پرت گفتن)

سلط(سطل)

كلكي(كركي)

بپكي. باد كوني .آكله بيگيري(فوش اصفهاني)

وول نخور(تكون نخور)

چوله شده(كج شده)

ماساج(ماساژ)

جاكت(ژاكت)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 16:5  توسط رها(مدیریت)  | 

شاهین S2 .. آهنگ وایسا و کنسرت تو فضا

آهنگ بسیار زیبای شاهین S2 و Lona به نام وایسا به سه زبان ایتالیایی ، اسپانیایی و فارسی + آهنگ شاد شاهین S2 و معین پارازیت به نام کنسرت تو فضا که در مورد تفکر مثبت و به تایید دکتر آزمندیان و تکنولوژی فکر ساخته شده

به ادامه بروید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 20:37  توسط فرهود(مدیریت)  | 

جکستان(سری 1)

دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟
دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!!!

—————————

بچه از باباش می پرسه: بابا! تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگی می کنند یا با هم هستن؟
باباهه می گه: بچه جون! اگه زنها با شوهراشون یک جا باشن که اونجا دیگه بهشت نمی شه!

—————————

حیف نون زنگ می زنه ثبت احوال، می گه: ببخشید، اونجا ثبت احواله؟ من امروز احوالم خیلی خوبه، می خواستم ثبت کنم!

—————————

توی یک مهمانی، یک خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه: به نظر شما من چند سالمه؟ حیف نون می گه: گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق می شم می بینم اصلا بهتون نمی یاد!

—————————

حیف نون می ره کارخانه چوب بری استخدام بشه، آقاهه می پرسه: سابقه ای تو کار چوب بری داره؟
حیف نون می گه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم!
آقاهه خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، می گه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟
حیف نون می گه: از کویر لوت!
آقاهه می گه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟!
حیف نون می گه: پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!

—————————

معلم: کی می دونه چرا هواپیما پروانه داره؟
رضا: آقا اجازه؟ برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
رضا: آقا اجازه؟ یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا می کردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!

—————————

یارو می رسه به دوستش می گه: حیف نون چی شده؟ خیلی به نظر ناراحتی؟
حیف نون می گه: آخه این هفته بدترین هفته برام بود، شنبه طلبکاره اومد در خونمون، یکشنبه ماشینم رو دزدیدند، دوشنبه خونه مون آتیش گرفت، سه شنبه سکته ناقص کردم، چهارشنبه بابام فوت کرد، پنج شنبه زنم گم شد و از همه بدتر جمعه… زنم پیدا شد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 15:13  توسط فرهود(مدیریت)  | 

داستان پیرمرد

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 15:8  توسط فرهود(مدیریت)  | 

چندتا کاریکاتور بامزه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 19:28  توسط فرهود(مدیریت)  | 

به تو می رسم....

 

 

به تو می رسم تو بارون اگه حتی مرده باشی

اگه حتی به غریبه دلتو سپرده باشی

نازنین شکست من رو پای ساده لوحی نگذار

بذار تو قمار این عشق٬بازی رو تو برده باشی

اگه باختم از تو باختم٬اگه سوختم از تو سوختم

اما خاکستر عشق رو به دوباره نفروختم

واسه تسکین عذابم میشد از دوباره دل داد

اما من سوختم و جز تو چشم به هیچ کسی ندوختم

واسه تو گذشتم از من٬تا تو رد شی از غم و درد

تا تو بشکفی دوباره٬تا نباشی خالی و سرد

من شکستم تا خوشی رو به نگاه تو ببخشم

اما وقت هدیه کردن دست تو دستامو رد کرد

واسه من اگرچه رفتی بعد اون حرفای آخر

اما برمیگردم از نو٬زیر بارون که می شم تر

با من تنهای تنها خیلی بد کردی عزیزم

اما تو سرود بارون ٬نمیگم بهت:..دوست ندارم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 16:41  توسط رها(مدیریت)  | 

پوریا

 

بیوگرافی پوریا پورسرخ:

با حضوری کوتاه در مجموعه تلویزیونی « فرار بزرگ » حضور در مقابل دوربین را تجربه کرد و با بازی در مجموعه « وفا » به شهرت رسید و با ایفای نقش در مجموعه « صاحبدلان » ثابت کرد بازیگر توانمندی است.

زندگی خصوصی پوریا پورسرخ:
محل تولد: جردن
سال تولد: نمی گویم
ماه تولد: تیر
قد: 182
وزن : متغییر بین 75 تا 80

 ......................................................

مجموعه آثار:

- پسران آجری (مجید قاری زاده، 1385)
- مهمان (سعید اسدی، 1385)
- مصائب دوشیزه (1385)
- روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)

مجموعه های تلویزیونی:
- فرار بزرگ (محمدحسین لطیفی، 1383)
- وفا (محمدحسین لطیفی، 1384)
- صاحبدلان (محمدحسین لطیفی، 1385)
- شکرانه (سعید سلطانی، 1386)

 

مصاحبه پوریا پورسرخ:

مثل همیشه اول باید ژوبین خودش را معرفی کند ؟

من پوریا پور سرخ متولد تهران و چهارم تیر ماه هستم . دو خواهر و یک برادر دارم که هر سه دانشجو هستند .مادرم بازنشسته ی آموزش و پرورش و پدرم نیز بازنشسته است .

قد ؟

182 سانتی متر

اهل کدوم محله تهران هستی ؟

بچه ی جردنم .

متاهل یا مجرد ؟                             

مجرد

خصوصیات اخلاقی پوریا پور سرخ چی است ؟

خیلی خانواده دوست هستم به مادرم خیلی احترام میذارم و زود رنجم و خیلی زود هم کینه ها را از یاد می برم . خیلی هم شیطونم .

تحصیلات ؟

دانشجوی دکترای فیزیولژی گیاه

شغل اصلی تون بازیگریه ؟

من به جز بازیگری کار طراحی فضای سبز را هم انجام میدم ؟

   چی شد وارد عالم بازیگری شدین ؟

چند سال قبل در یک سمینار سینمایی با آقای لطیفی که کارگردان مجمعه وفا بود آشنا شدم . آن موقع تئاتر بازی می کردم و تقریبا ایشون عامل اصلی ورود من به عالم بازیگری و دوربین بودند .

از مجموعه وفا بگو .

نمی دونم از کجا شروع کنم ولی اینقدر به بازی در این سریال علاقمند و عوامل اون علاقمند شدم که دلتنگ پایان اون بودم . من قبلا هم کار تلویزیونی و سینمایی انجام دادم در بعضی از اونها زمان برام به کندی می گذشت اما در این مجموعه اینگونه نبود و چند بار اشک ریختم .

از کارهای قبلی خودتون بگین ؟

اولین با با تلویزیون کارم را شروع کردم و در فرار بزرگ در نقش فرهاد ظاهر شدم بعد از آن کاری داشتم به نام مسافر و وفا سومین کارم بود .

و از کارهای بعدی شما چه خبر ؟

اکنون در حال بازی در یک فیلم سینمایی هستم که فعلا اسمش جنایت و جنون است ، در این فیلم نقش جوان سند و خوبی به نام بهرام را دارم .

در آن فیلم هم عاشق میشی ؟

نه اونجا از عاشقی خبری نیست .

چی شد تو به عنوان ژوبین انتخاب شدی ؟

کاندیدهای زیادی آمده بودند که همگی نیز سوابق زیادی داشتند اما لطف آقای لطیفی بود که در نهایت مرا انتخاب کردند .

شما در طول کار از کدام سکانس بیشتر راضی بودی و اون رو دوست داشتی ؟

از سکانس آخر ، سکانس آخر سکانس بازیگر نبود بلکه سکانس کارگردان بود ما اون سکانس رو خیلی دوست داشتم و حتی اونجا اشک هم ریختم .

آقا پوریا میشه بگی پورسرخ یعنی چه ؟

باور کنید ربطی به فوتبال نداره پورسرخ یعنی پسر سرخ .

شنیدیم شما چندسالی در یکی از کشورهای خارجی اقامت داشتید ؟

بله من 2 سال در کشور امارات زندگی کردم و این اقامت به دلیل مسائل کاری بود .

بازیگر ایده آل شما کیه ؟

شریفی نیا ، رضا کیانیان ، پرویز پرستویی و ... در کل تمام استادهایی که تمام مردم ما دوستشون دارن .

دوست داشتی جای کدوم پرنده بودی ؟

عقاب

جای کدوم گل ؟

همه گلها .

ادکلن دلخواهت ؟

لاکوست .

فکر میکنی ژوبین چه سالی ازدواج می کنه ؟

مطمئن هستم که سال 85 ازدواج نمی کنه .

تا به حال عاشق شدی ؟

بله

چه موقع ؟

فیلمنامه رو که خوندم و لبنان رفتم عاشق شدم و این عشق واقعی بد که در جسم ژوبین جای گرفت ، این حس توسط آقای لطیفی به من منتقل شد .

تکه کلامت چیه ؟

برای مثال .

مارک موبایلت ؟

نوکیا .

چه اسمی بیشتر مورد پسند پوریا است ؟

ایلیا .

چه کسی برایت عزیز است ؟

پدر و مادرم .

چه روزی رو بیشتر دوست داری ؟

4 تیر که روز تولدمه .

قشنگترین فیلمی که دیدی چه بود ؟

آژانس شیشه ای ، عینک دوی .

تو دوران مدرسه از چه درسی بیشتر خوشبت می اومد و از چه درسی بدت می اومد ؟

از ورزش لذت می بردم و از شیمی بدم می اومد .

آشپزی هم بلدی ؟

بله که بلدم من چون تحصیلاتم رو در خارج از تهران به اتمام رسوندم کلی آشپزی یاد گرفتم .

اوقات فراغتت چه کارمی کنی ؟

فیلم می بینم .

زنگ موبایلت چیه ؟

یه آهنگ ایرلندیه .

ماشین مورد علاقه ات ؟

ماشین شاسی بلند مثل پاترول خودم .

چه توصیه ای به جوونا داری ؟

درس بخونن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 16:22  توسط رها(مدیریت)  | 

حجاب تا چه حد؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 16:5  توسط رها(مدیریت)  | 

اس ام اس عاشقانه (سری 4)

نتوانست فراموش کند مستی را

هرکه از دست تو یک جرعه می ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می شود از حافظه آب گرفت؟

------------------------------------------------------

به ادامه بروید ... (اگه نری از دستت رفته)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 17:38  توسط فرهود(مدیریت)  | 

Shahin Felakat - Yeki Bud Yeki Nabud

آهنگ جدید و بسیار احساسی شاهین فلاکت و حمید منفی و علی آخرت و محمد حضرتی بنام یکی بود یکی نبود . پیشنهاد میکنم از دست ندین .

به ادامه بروید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 17:32  توسط فرهود(مدیریت)  | 

Mahdi Moghaddam -18

آلبوم جديد و فوق العاده زيبای مهدی مقدم به نام منفی 18 , با پنج كيفيت

( ترانه سرا : حميد فريزند , ياحا كاشانی , علی استيری , ترانه مكرم , ژوبين , شورا كريمی , محمد شاكر )

( تنظيم كنندگان : پيام شمس , سعيد سام , شورا كريمی , محمد شاكر )

آلبوم جديد و فوق العاده زيبای مهدی مقدم به نام منفی 18

كليه آهنگهای آلبوم با كيفيت اورجينال می باشد , بعضی از آهنگهای اين آلبوم قبلا با كيفيت پايين از ويدئو ها گرفته و پخش شده بود

به ادامه بروید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 18:29  توسط فرهود(مدیریت)  | 

Siavash Ghomeishi - Alaki

آهنگ جديد و فوق العاده زيبای سياوش قميشی به نام الكی , با سه كيفيت

 آهنگ جديد و بسيار زيبای سياوش قميشی به نام الكی

به ادامه بروید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 18:21  توسط فرهود(مدیریت)  | 

کلمات اصفهانی(سری 2)

 

آرت  (آرد)

يوخته  (يه ذره)

جلدي (زود باش)

چلوندن (فشار دادن)

دله اشغالي (سطل آشغال)

چوري (جوجه)

اوستا چوسك (فضول)

بور وچوسولي  (ضايع)

كالا (كلاه)

وخسا بريم (بلند شو بريم)

همساده (همسايه)

علي آ ممد (علي با محمد)

ننه آقا (مادر پدر)

چزيدن(حرص خوردن)

ترون(تهران)

اصفون(اصفهان)

با تشکر از دوفسای گلمممممممممم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 14:10  توسط فرهود(مدیریت)  | 

اس ام اس عاشقانه (سری 3)



روزی که مرا بر گل رویت نظر افتاد
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد
تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبایی گل های بهار از نظر افتاد ...

...................................................................................................

نه یادی میکنی نه میری از یاد
به نیکی باد یادت ای پریزاد
مرا کردی تو ای دوست ، فراموش
فراموشیست رسم آدمیزاد ...

.........................................................................................................................

یه تکه سلام ، دو فنجان مکث و یک لحظه سکوت به احترام نام قشنگت . . .

......................................................................................................................

اگر تمامی ابر های آسمان ببارند ، گل های قالی نخواهند شکفت
و این قانون زیر پا ماندن است . . .

...............................................................................................................

عشق تو همچون افق بی انتهاست
قلب من خالی ز هر رنگ و ریاست
زندگی با آرزو ها روبروست
با تو بودن از برایم ارزوست . . .

.................................................................................................................

نترسم که با دیگری خو کنی ، تو با من چه کردی که با او کنی ؟


زمانی که مرا ندانسته به دنیا آوردند ، پیوسته می گفتند دوست بدار و حالا که دوست دارم می گویند فراموش کن !

........................................................................................................................

در مرام ما هرگز نیست ترک دوست ، چون که با او عهد بستیم جان ما همراه اوست .

کاش معشوقه ز عاشق طلب جان می کرد
تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی .

...............................................................................................................

خواهم که ببوسمت ای نوشخند صبح ، خواهم که بنوشمت ای چشمه ی شراب ، بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند ، خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب .

..............................................................................................................

ساز گلهای دلم آهنگ توست = حس نکردی یک نفر دلتنگ توست ؟

 


 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 11:30  توسط رها(مدیریت)  | 

زن سالاری تا ابدیت

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 11:19  توسط رها(مدیریت)  | 

بيوگرافي محسن خلیلی

نام : محسن

نام خانوادگي : خليلي

تاريخ تولد : 25 بهمن سال 1359

محل تولد : تهران ( منطقه نازي آباد )

باشگاه هاي قبلي : پاس - جوانان شريعتي - بانک ملي - سايپا

تعداد بازي ملي : 3 بازي

 

او يك خواهر و يك برادر دارد كه خودش فرزند وسط خانواده است . محسن در دوران طفوليت نيز عاشق فوتبال بوده وفوتبال خودرا در زمين هاي خاكي نازي آباد آغاز كرد. سطح تحصيلاتش ديپلم است و مجرد است و به زودي قصد ازدواج نيز دارد .

محسن آدم پول دوستي نيست اما معتقد است پول تا جايي كه باعث زندگي خوش و بدون دغدغه باشد خوب است .

محسن خليلي در يك خانواده تماما استقلالي متولد شده است و به گفته ي خودش تنها او بوده كه از دوران بچگي علاقه زيادي به پرسپوليس داشته و تمامي بازي هاي اين تيم بزرگ را نگاه مي كرده و حتي براي بازي هاي حساس اين تيم نيز به استاديوم مي رفته .

تمام كساني كه محسن را ازنزديك ديده اند معتقدند خيلي آدم خوش اخلاق و شوخ طبعي است و معمولا خودش را براي كسي نمي گيرد و معتقد است از همين مردم است كه به اين محبوبيت رسيده است . محسن سقف آرزوهايش بازي در تيم هاي رئال مادريد و بارسلونا است .

از بين مهاجمان زمان خود از فرشاد پيوس الگو برداري مي كند و خيلي ها نيز معتقدند محسن فرشاد جديد پرسپوليس است . استيل اين بازيكن سبك بازي اش تكنيكش و حتي نوع زدن ضربات آخرش و از همه مهمتر شم گلزني بالايش باعث شده خيلي ها اورا آقاي گل تازه پرسپوليس بماند . حتي اگر بخواهيم خرافاتي نگاه كنيم اين دو بازيكن در يك منطقه زندگي مي كردند و از همان جا نيز فوتباليست شدند و به احتمال زياد بايد منتظر پوشيدن پيراهن شماره 17 از سوي اين بازيكن به ياد فرشاد آقاي گل باشيم .

محسن خليلي سابقه ي آقاي گلي را نيز دارد . چند سال پيش او به همراه جواد كاظميان در يك تيم بازي مي كرد و آنجا آقاي گل مسابقات شد .

شباهت بزرگ ديگر محسن خليلي با فرشاد پيوس گلزني به تيم استقلال است . فرشاد پيوس نيز معمولا در دربي ها و با پيراهن پرسپوليس به استقلال گل ميزد . همچنين در تيم هاي ديگر و حتي تيم هاي عربي نيز سابقه باز كردن دروازه استقلال را دارد .

هيچ كس فصل پيش را فراموش نمي كند كه محسن با زدن سه گل به استقلال قهرماني را از اردوي آبي ها به خانه ي سايپا برد و تقديم علي دايي كرد . دردربي شصت و سوم نيز هنگامي كه آبي ها خود را برنده ي بازي فرض مي كردند محسن با يك ضربه ي سر دقيق تور دروازه ي آنها را به لرزه در آورد تا ثابت شود اويك پرسپوليسي واقعي است و گربه سياه هميشگي آبي ها است .


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 11:6  توسط رها(مدیریت)  | 

فرشته و خانم میان سال

خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟




فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 3:54  توسط فرهود(مدیریت)  | 

فقیر و ثروتمند

روزی یک مرد ثروتمند ،

پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند ،

چقدر فقیر هستند.

آنها یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.

در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید :

نظرت درباره مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر …

پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد: فکر کنم.

پدر پرسید : چه چیز از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت :

فهمیدم که ما در خانه ، یک سگ داریم و آنها ۴ تا .

ما در حیاط مان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی نهایت است.

در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود ،

پسر اضافه کرد:

متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم…

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 3:49  توسط فرهود(مدیریت)  | 

شادي و سرود قهرماني در رختكن پرسپوليس

بازيكنان تيم فوتبال پرسپوليس پس از شكست دادن رقيب سنتي شان در رختكن، به شادي و خواندن سرود قهرماني پرداختند و شيريني پيروزي بر رقيب را پخش كردند.

به گزارش سايت رسمي باشگاه پرسپوليس، فضاي رختكن پرسپولسي ها پس از فتح داربي منحصر به فرد بود و شكستن طلسم تساوي در برابر استقلال و غلبه بر رقيب، باعث شد پرسپوليسي ها مدتي پس از پايان بازي در رختكن بمانند و با خواندن سرود قهرماني و سر دادن شعار و شوخي و خنده، به شادي بپردازند.

بازيكنان درست همانند هواداران، به تشويق تك تك اعضاي تيم مي پرداختند و در رختكن شيريني پخش مي كردند.

بازيكنان پرسپوليس در اتوبوس و در مسير استاديوم آزادي تا هتل لاله هم دست از شادي برنداشتند.

عليرضا حقيقي، شيث رضايي، عادل كلاه كج، سپهر حيدري، مجتبي زارعي، محسن خليلي ، هادي نوروزي و ابراهيم شكوري كه در انتهاي اتوبوس جمع شده بودند با سر دادن شعارهاي هواداران در ورزشگاه ها و كري خواني براي رقيب، ديگر بازيكنان داخل اتوبوس را هم با خود همراه مي كردند.

به طوري كه سر و صداي داخل اتوبوس تيم پرسپوليس كمتر از ابراز شادي و سر و صداي هواداران اين تيم در خيابان ها نبود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 2:54  توسط فرهود(مدیریت)  | 

دايي: با بازي هجومي 3 امتياز را مي‌خواهيم

سرمربي پرسپوليس گفت: با ارائه يك بازي هجومي به دنبال 3 امتياز ديدار با استقلال هستيم.
علي دايي در گفت‌و‌گویی، در مورد شرايط پرسپوليس قبل از دربي 68 اظهار داشت: خوشحالم در شرايطي آخرين تمرين قبل از بازي را انجام داديم كه مصدوم نداريم و بازيكنان در سلامت كامل به سر مي‌برند.
وي درباره مربي دروازه‌بانان استقلال عنوان كرد: بهزاد غلامپور يكي از بهترين دوستان من است و متأسفم كه نمي‌توانم در اين بازي برايش آرزوي موفقيت كنم. در بازي‌هاي بعد از دربي براي استقلال آرزوي موفقيت مي‌كنم.
سرمربي پرسپوليس افزود: در بازي چهارشنبه به دنبال پيروزي هستيم و براي تساوي به ميدان نمي‌رويم. استقلال از نظر فني يكي از بهترين تيم‌هاي ليگ برتر است. ‌

دايي خطاب به تماشاگران 2 تيم گفت: اگر هواداران تيم‌هاي خود را تشويق كنند، شاهد ديدار خوبي خواهيم بود. 

وي با تمجيد از تيم استقلال، در مورد تاكتيك سرخپوشان اظهار داشت: استقلال چند نقطه قوت دارد كه به دنبال مهار آن هستيم. چشم به ضد حمله نداريم و بازي هجومي را در دستور كارمان قرار مي‌دهيم. ساختار دفاعي تيم را مستحكم كرده‌ايم. 

سرمربي سرخپوشان، تأكيد كرد: اگر 3 امتياز اين بازي را بگيريم، روز دربي 68 جزو شيرين‌ترين روزهاي زندگي‌ام خواهد بود. اميدوارم در روز بازي با استقلال، پيروز ميدان باشيم. 

وي با اشاره به امتياز تجربه براي كسب پيروزي در ديدار دربي، خاطرنشان كرد: با بازيكنان صحبت كردم و با استفاده از بازيكنان با تجربه‌اي كه در زمين داريم، مي‌توانيم نتيجه خوبي بگيريم. 

ديدار پرسپوليس و استقلال ساعت 14:30 فردا برگزار مي‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 3:47  توسط فرهود(مدیریت)  | 

یک تمنای بلند

.::دوست دارم رها::.

بیا برای پرستو ز مهر دانه بپاشیم
بیا پناه کبوتر طیبی چلچله باشیم
بیا که درد عطش را ز چشم غنچه بشوییم
برای موج پریشان ز عشق قصه بگوییم
بیا که دعوت گل را به باغ دل بپذیریم
بیا ز هجرت مرغان خسته در س بگیریم
بیا ز دفتر پروانه شعر شمع بخوانیم
بیا به خاطر گل ها همیشه تاتزه بمانیم
بیا که کشتی دل را به موج مهر سپاریم
بروی دفتر دل ها رز امید بکاریم
بیا زلال بمانیم مثل برکه و باران
و حرمتی بگذاریم به صداقت یاران
بیا حوالی یک گل ز عشق خانه بسازیم
برای غربت گنجشک آشیانه بسازیم
بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را
و تا افق برسانیم دست سبز دعا را

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 3:51  توسط فرهود(مدیریت)  | 

خصوصیات دختر و پسرهای ایرانی

دخترها نمی‌توانند
۱- با داشتن دماغی تیر کمونی یا عقابی متالیک به جراح مراجه نکنند!
۲- با دیدن یکی خوش تیپ‌تر از خودشون، میگرن نگیرن و از زور ناراحتی غش نکنند!
۳- با داشتن قدی کوتاه کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشند و احساس قد بلندی نکنند!
۴- روزی ۲۴ ساعت با تلفن حرف نزنند!
۵- روزی ۳۰-۴۰ هزار تومان آت و اشغال نخرند!
۶- از مهمونی و عروسی و برای هم خالی نبندند و با خالی‌بندی لایه اوزون رو سوراخ نکنند!
۷- با یه دماغ عمل کرده احساس خوشگلی نکنند و فکر نکنند که مادر زادی همینجوری بودن!
۸- مطالب چرت و پرت این قسمت رو بخونند و از عصبانیت سکته نکنند!

پسرها نمی‌توانند
۱- با داشتن هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند!
۲- از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و after shave نزنند!
۳- پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند!
۴- در میهمانیها و محافل خانوادگی احساس بامزگی نکنند و چرت و پرت نگویند!
۵- ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نکنند!
۶- کت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و کراوات قهوه‌ای نزنند!
۷- احساس با غیرتی نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند!
۸- از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند!
۹- چرت و پرت نگند و از خودشون تعریف نکنند!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 3:38  توسط فرهود(مدیریت)  | 

سؤال های بی جواب

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟

چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟

اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 3:36  توسط فرهود(مدیریت)  | 

کلمات اصفهانی(سری 1)

          

زكيدن(بحث كردن)                 نون باي(نان وايي)

ميسكولد(پاره ميشه)               خرند(حياط)

دالون(راهرو)                           بسون( بگير)

چوق(چوب)                     جيم لاستيك(ژيمناستيك)

جوق(جوب آب)                       خيال(خيار)

خارسو(مادر شوهر)              قوي(قهوه اي)

بوسوره(پدر شوهر)               جيان(ژيان)

ديفال(ديوار)

گنبز(گنبد)

سك(اذيت)

زفتش كن (جمعش كن)

ناقولوسي(گردن)

گاب(گاو)

سوماخ پالون(ابكش)

زق زق(درد گرفتن)

نق  نزن(بهانه نگير)

مرتاب(مهتاب)

با كمك ليلا  ساناز افسانه   فاطي و......(خانم سليمي بهترين معلمون)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 16:30  توسط رها(مدیریت)  | 

اس ام اس عاشقانه (سری 2)

1.گر جفاي روزگار تكه كند قلب مرا                   روي هر تكه نويسم نام زيباي تو را

به ادامه بروید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 16:23  توسط رها(مدیریت)  | 

بعد دیدار تو

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل
شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
 تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
 و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 4:27  توسط فرهود(مدیریت)  | 

پسرک و خدمتکار

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ۵٠ سنت

پسرک

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣۵ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 4:23  توسط فرهود(مدیریت)  | 

اس ام اس عاشقانه (سری 1)

کاش تو چایی بودی و من قندون، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی.

************************************

در کوچه های عشق دنبال تو می گشتم / حقیقت شب بود ترسیدم و برگشتم!

************************************

شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !

************************************

کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره .

************************************

زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه .

************************************
سلام. هوا داره سرد می شه…
مواظب باش کسی ازسردی هوا به گرمی قلبت پناه نبره

به ادامه بروید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 3:50  توسط فرهود(مدیریت)  |